تبلیغات
درد دلی غریبانه - حقوق متقابل امام و مردم در نهج البلاغه

حقوق متقابل امام و مردم در نهج البلاغه

نویسنده :عباس جبلی
تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1392-09:41 ق.ظ

حقوق متقابل امام و مردم در نهج البلاغه

نویسنده: آیت الله ناصر مكارم شیرازى

امیرالمؤمنین على(ع) در نهج البلاغه، دو جمله درباره حقّ فرموده است. اوّل این كه فرمود: حق به هنگام بیان و توصیف، از همه چیز گسترده ‏تر، امّا در هنگام عمل از همه چیز تنگتر و محدودتر است. به تعبیر مشهور خودمان: «گفتن حقّ بسیار آسان و عمل كردنش بسیار مشكل است»

جمله دومى كه مولاى متقیان درباره حق بیان میكند همان مسئله پیوستگى حق و وظیفه است. هر كجا حقّى است وظیفه ‏اى است و هر كجا وظیفه ‏اى است حقّى است. و به تعبیر دیگر هر كجا انسان حقّى دارد بر او حقّى دارند. هر كجا مدیون حقّى است، طلبكار حقّى نیز است. یعنى حق همیشه دو جانبه است. در هیج جا، حق یك جانبه وجود ندارد. حتّى خدا كه بالاترین حق را بر مردم دارد در برابر حقّ او، مردم هم بر خدایشان حقّى دارند كه حقّ هدایت، حقّ تعلیم، حقّ فرستادن پیامبران و حقّ ارسال كتب آسمانى است.

اینك در باره فلسفه امامت و رهبرى بر اساس آنچه كه در نهج البلاغه آمده مسائلى را مطرح مى‏ كنیم: وجود رهبر پنج فلسفه دارد. (البته منحصر در این تعداد نمیكنم امّا آنچه كه من اجمالا با عقل قاصر خود در نهج البلاغه به آن رسیده ‏ام، این تعداد است)

حقوق متقابل امام و مردم در نهج البلاغه

نویسنده: آیت الله ناصر مكارم شیرازى

امیرالمؤمنین على(ع) در نهج البلاغه، دو جمله درباره حقّ فرموده است. اوّل این كه فرمود: حق به هنگام بیان و توصیف، از همه چیز گسترده ‏تر، امّا در هنگام عمل از همه چیز تنگتر و محدودتر است. به تعبیر مشهور خودمان: «گفتن حقّ بسیار آسان و عمل كردنش بسیار مشكل است»

جمله دومى كه مولاى متقیان درباره حق بیان میكند همان مسئله پیوستگى حق و وظیفه است. هر كجا حقّى است وظیفه ‏اى است و هر كجا وظیفه ‏اى است حقّى است. و به تعبیر دیگر هر كجا انسان حقّى دارد بر او حقّى دارند. هر كجا مدیون حقّى است، طلبكار حقّى نیز است. یعنى حق همیشه دو جانبه است. در هیج جا، حق یك جانبه وجود ندارد. حتّى خدا كه بالاترین حق را بر مردم دارد در برابر حقّ او، مردم هم بر خدایشان حقّى دارند كه حقّ هدایت، حقّ تعلیم، حقّ فرستادن پیامبران و حقّ ارسال كتب آسمانى است.

اینك در باره فلسفه امامت و رهبرى بر اساس آنچه كه در نهج البلاغه آمده مسائلى را مطرح مى‏ كنیم: وجود رهبر پنج فلسفه دارد. (البته منحصر در این تعداد نمیكنم امّا آنچه كه من اجمالا با عقل قاصر خود در نهج البلاغه به آن رسیده ‏ام، این تعداد است)

اولین فلسفه وجود رهبر، این است كه یك ملّت تكیه ‏گاه مى‏ خواهد و این تكیه‏ گاه بدون وجود رهبر ممكن نیست.

دوّم این كه یك ملّت در صورتى مى ‏تواند پیروز و موفّق شود كه برنامه‏ هایش هماهنگ و صفوفش متّحد باشد، این هم بدون وجود رهبر، ممكن نیست.

سومین فلسفه وجود رهبر، مسئله جهت دادن به حركتها و تلاشها و كوشش هاست، و این غیر از مسئله وحدت است. این سه قسمت را از همان جمله كوتاهى كه حضرت در خطبه شقشقیه فرموده ‏اند مى ‏توان استفاده كرد كه: «إنّ محلّی منها محلّ القطب من الرّحی» یعنى موقعیّت من در مورد مسئله خلافت همچون میله ‏اى است كه در وسط سنگ آسیاست.

تعبیر، بسیار زیباست. سنگ آسیاب ممكن است هزار و یك عیب داشته باشد امّا در عین حال بگردد و كار كند، امّا اگر آن میله وسط (كه هم تكیه ‏گاه است و هم هماهنگ كننده است و هم جهت دهنده) برداشته شود، آسیاب حتّى براى یك لحظه هم نمى‏ تواند بگردد.

چهارمین فلسفه وجود رهبر، مسئله بینش دادن به امّت، و پنجمین مسئله، اسوه بودن است.

على(ع) در نامه 45 (نامه معروف به عثمان بن حنیف) اشاره به این دو فلسفه كرده و این چنین مى‏فرماید: اى فرماندار بصره، اى عثمان بن حنیف، بدان هر پیروى، پیشوائى دارد و از پیشواى خودش استفاده مى ‏كند. اوّل آنكه از علم او بهره مى ‏گیرد و امام و رهبر به او بینش و آگاهى مى‏ دهد، و دیگر آنكه اسوه ‏اى براى او در تمام كارهاست.

اینها مقدّمه ‏اى بود تا وارد اصل بحث بشوم: درباره وظایف رهبر یا حقوق مردم و همچنین وظایف مردم یا حقوق رهبر آنچه كه از نهج البلاغه در یك نگاه فشرده مى ‏توان استفاده كرد اینست كه آن حضرت براى رهبران ده وظیفه قائل است، و براى امّت و پیروان، پنج وظیفه بیان فرموده است. در این فرصت آنها را فهرست وار عرض مى‏ كنم و مى‏ گذرم.

اولین بیانى كه على(ع) در مورد وظیفه رهبر بیان فرموده است مى ‏فرماید: رهبر باید خود را آن چنان بسازد كه مقام و موقعیّت او را تكان ندهد، دگرگون نسازد و مغرور نشود و شخصیّتش تغییر پیدا نكند. این سخن را على(ع) به فرماندهان ارتش نوشته است و بیان فرموده: «من عبد اللّه علی بن أبی طالب أمیر المؤمنین إلى أصحاب المسالح» در اینجا حضرت خودش را عبد اللّه نامیده است. آن همه مقام در او غرورى ایجاد نكرده و افتخارش به این است كه عبد اللّه و بنده خداست، و بعد لقب امیرالمؤمنین را به عنوان یك لقب رسمى براى خودش بیان میكند. امام(ع) این نامه را به اصحاب مسالح مى‏ نگارد. «مسلح» جایگاه سلاح در مرزهاست و اصحاب مسالح، مرزداران و فرماندهان ارتش هستند. در این نامه مى ‏فرماید: اولین حق والى و امام و پیشواى مردم این است كه با موقعیتى كه پیدا كرده دگرگون نشود، و تغییر حالت پیدا نكند بلكه بر عكس، هر چه از نظر قدرت به او بیشتر نعمت داده مى‏ شود، نزدیكى او به بندگان خدا و محبّتش به مردم بیشتر شود. یعنى نسبت مستقیمى میان قدرت و محبّت، و نزدیكى ‏اش به بندگان خدا و به مردم باشد.

على(ع) فرمود تمام قدرتها را به تو مى ‏دهند، عوض نشو. كه این نخستین شرط پیشوائى بر مردم است.
دوّمین وظیفه ‏اى را كه براى امام و رهبر بیان میكند مسئله احترام به افكار مردم و مشاوره با مردم در همه چیز (بدون استثناء) است. مردم باید همیشه حاضر در صحنه باشند و در همه چیز مورد مشورت قرار گیرند.

سوّم: عدم كتمان اسرار است. اسرار را از مردم مكتوم ندارد مگر اسرارى كه ضرورت خاصّى پیدا كند كه على(ع) به عنوان اسرار جنگى از آنها یاد میكند.

چهارم: كوتاهى نكردن در اداى حقوق جامعه.

پنجم: تبعیض میان مردم قائل نشدن و همه را در مقابل قانون یكسان دانستن.

و مى‏ فرماید: من هیچ مسئله‏ اى را بدون مشورت با شما انجام نمى ‏دهم، جز مسئله قضاوت، زیرا در قضاوت وقتى قاضى مى ‏خواهد تصمیم بگیرد، دیگر جنبه مشورتى ندارد. باید تشخیص خودش را به عنوان یك حكم قاطع بیان نماید. اما در مسائل مملكتى همه چیز را با شما در میان خواهم گذاشت و از شما مشورت خواهم خواست. هیچ حقّى را از شما مضایقه نمى ‏كنم و همه شما در برابر من، در حق مساوى هستید.

اما ششمین وظیفه ‏اى كه رهبر دارد، همسان بودن با ضعیف ‏ترین افراد مردم است، كه على(ع) از آن به عنوان یك فریضه یاد مى‏ كند: «إنّ اللّه تعالى فرض على أئمة الحقّ أن یقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس كیلا یتبیّغ بالفقیر فقره» خداوند بر امام عادل و رهبران راستین فرض و واجب كرده است كه زندگى خود را با ضعیف‏ ترین قشرهاى مردم از نظر مادیّات همسان كند. لباسش ساده‏ ترین لباس، سفره ‏اش ساده‏ ترین سفره و خانه ‏اش ساده ‏ترین خانه‏ ها باشد.

«یتبیّغ» در لغت بمعنى ناراحتى شدیدى است كه منجر به مرگ مى‏ شود، یعنى «دقّ كردن»

وظیفه هفتم از وظایف رهبر كه در حقیقت حق مردم است، این است كه تماس مستقیمش با مردم قطع نشود، یعنى كانال اطلاعاتى رهبر و امام نباید محدود باشد علاوه بر تماس دائم با توده ‏هاى مردم باید حقّ آزادى طرح شكایت، بدون هیچگونه تشریفاتى به همه مردم داده شود. این جمله را از سخنان على(ع) در نامه 53 (نامه معروف آن حضرت به مالك اشتر) فرمود: اى مالك یكى از توصیه ‏هاى من به تو این است وقتى به مصر مى ‏روى جزو برنامه اساسى حكومتت باید این باشد كه در عرض روز یا در عرض هفته ساعتهایى را معیّن كنى كه در خانه ‏ات را بگشایى و در آن ساعت هیچ مشغولیّات خاطر نباید داشته باشى (یعنى به تعبیر امروز تلفن بغل دستت نباشد صدا بكند، نامه به دستت ندهند كه فكرت را مشغول كند) و با تمام حواس متوجه مردم‏ باشى. در را باز كنى و مأمورین و محافظین خود را كنار بزنى تا با توده مردم كارى نداشته باشند و جوّى بشود خالى از تشریفات و خالى از وحشت. مردم با آزادى بیایند هم اطلاعاتشان را در اختیار تو بگذارند كه كانال اطلاعاتى تو محدود نباشد و هم شكایتشان را آزادانه براى تو طرح كنند. كه من از پیغمبر گرامى اسلام شنیدم «اگر ملتى ضعیفشان حق نداشته باشند با صراحت از ظلمهایى كه به آنها شده است شكایت كند هرگز چنین ملّتى روى سعادت را نخواهد دید». این برنامه ‏اى است كه جز در مملكت على بن ابى طالب، در هیچ نقطه ‏اى از دنیا نمى ‏توانید آن را پیدا كنید.

و امّا هشتمین مسئولیّت رهبر این است كه بعضى از كارها را باید شخصا (نه با واسطه) نظارت بكند. گر چه رهبر نمى‏ تواند همه كارها را شخصا انجام دهد، بلكه باید افراد مورد اعتماد بعنوان واسطه او كارها را انجام دهند و او نظارت داشته باشد. امّا حضرت امیر(ع) فرمود: اى مالك در بعضى كارها باید مستقیما خودت دخالت كنى. آن كارهائى كه بدون واسطه باید خودت آنها را انجام دهى یكى رسیدگى به امور مستضعفان است، در گوشه و كنار این كشور اسلام افرادى هستند معلول، یتیمانى هستند كه پدرشان در جبهه كشته شده، بیوه زنانى هستند كه بى سرپرست مانده‏اند و افرادى هستند كه از كار افتاده ‏اند. و فرمود: این مستضعفان و این گروه را مستقیما خودت برنامه ‏شان را باید زیر نظر داشته باشى كه این، یكى از وظایف رهبر در برابر امّت است.

و امّا وظیفه نهم این است كه اعوان و یاران خود را از میان توده‏ هاى پاكدل انتخاب كند. و این هم جزء برنامه است، فرمود: اى مالك، وارد مصر مى ‏شوى مى‏ بینى كه مردم دو گروهند: اكثریت آنها، توده ‏هاى زحمتكش و پاكدل مردمند. اقلّیت آنها طبقه مرفّه و از خود راضى و در ناز و نعمت بزرگ شده هستند. تكیه‏ گاه تو و یاران و یاوران تو باید از آن اكثریت زحمتكش و پاكدل باشد، چرا كه توقعشان و خرجشان بر بیت المال از همه كمتر است. امّا آن اقلّیت اشرافى در ناز و نعمت بزرگ شده از خود راضى نه سرباز به میدان جنگ مى‏ فرستند، و نه در مشكلات از تو حمایت مى ‏كنند، و از همه هم پر توقع ‏ترند.
«و انّما عمود الدّین و جماع المسلمین و العدّة للأعداء، العامّة من الامّة فلیكن صغوك لهم و میلك معهم»
و امّا دهمین وظیفه از وظایف رهبر، این است كه در برنامه ‏ها اسوه باشد. یعنى هر فرمانى كه مى ‏دهد اول خود عمل كند. هر چه را نهى مى‏ كند اول خودش خوددارى نماید. نه تنها با حرف، بلكه عملا سخن بگوید.

فرمود: اى مردم من شما را به هیچ طاعتى دعوت نمی كنم، مگر این كه خودم قبلا آنرا انجام داده‏ام و از هیچ كار خلافى شما را نهى نمی كنم مگر این كه پیش از آن خودم آنرا ترك گفته ‏ام. من سرمشق و اسوه براى شما هستم، با زبان عمل سخن مى ‏گویم فقط حرف نمى‏ زنم، عملم ناهماهنگ با حرفم نیست. اگر پیشوایى داراى یك چنین صفات شد مشخص است كه نقش او در جامعه چگونه خواهد بود.

و امّا وظیفه مردم در مقابل رهبر بسیار فشرده و خلاصه از بیانات على (ع) استفاده مى ‏شود كه مردم در مقابل رهبر راستین 5 وظیفه دارند:

1-اطاعت كامل و قاطع از او

2-سستى نكردن در انجام مسئولیت‏ ها

3-ایثارگرانه در دریاى حوادث فرو رفتن

4-نصیحت، تذكر، خیرخواهى و یادآورى به اندازه توانایى و قدرت فكر و اندیشه

5-كار را در خدمت رهبر بصورت همكارى و تعاون انجام دادن

كه خود نیازمند بحثى گسترده است و باید در فرصتى دیگر مورد بررسى قرار گیرد.

منبع: پایگاه تخصصى نهج البلاغه وابسته به مركز جهانى اطلاع رسانى آل البیت (علیهم السلام)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:50 ب.ظ
Appreciation to my father who told me regarding this blog, this webpage is in fact remarkable.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر