تبلیغات
درد دلی غریبانه - ششمین سال از حادثه ای که به خیر گذشت!

ششمین سال از حادثه ای که به خیر گذشت!

نویسنده :عباس جبلی
تاریخ:پنجشنبه 10 تیر 1395-12:39 ق.ظ

اول تیر سال 90، یکی از بدترین اتفاق های زندگیم رخ داد.

زمانی که ساختمان همسایه فروریخت و خانه ما نیز هم؛ 5 ماهی بود در خانه استیجاری جدید مستقر شده بودیم. همزمان هم خانه کناری مان مشغول تخریب و نوسازی توسط بساز بفروشی بود که از ساختمان، فقط قلنامه نوشتنش را بلد بود.

در این پنج ماه بارها شخصا به این آقای پیمانکار و کارگرانی که تا حوالی ساعت 10 شب مشغول کوبیدن و تخریب بودن شکایت کرده بودم!

چند باری هم که به 137 زنگ زدم؛ ظاهرا با تذکراتی مشکل را به صورت موقت حل میکردند.

چند روزی قبل از ریزش ساختمانمان، ترکهای بزرگی در دیوار مشترک با آن، به وضوح قابل مشاهده بود. تذکرات بنده و خانواده ام در این روزها زیادتر شده بود. اما کو گوش شنوا! و ما اصلا فکر نمیکردیم به زودی حادثه ای برایمان اتفاق خواهد افتاد...!

یک ربعی بود که از منزل خارج شده بودم که مادرم زنگ زد و با صدای گریان و نالان گفت: خونه خراب شدیم عباس! و من نفهمیدم چجوری به خونه برگشتم... خدا به خانواده ام و همسایه بالایی مان رحم کرد. اگر هوشیاری مادر و خواهرم نبود شاید...

و همچنین اگر پیرزنی که در واحد بالایی ما بود برای تجدید وضو به سرویس بهداشتی نمیرفت!

و یا اگر چند ساعت این اتفاق دیرتر می افتاد و ده ها نفر در زیرزمین واحدمان دفن میشدند، چون همان روز هیئت هفتگی در آنجا برگزار میشد.

همه چیز مثلا به خیر گذشت! بعد از چند ماه خسارت کارشناسی شده چند قلم اثاث و لوازم منزل مارا به زعم خود دادند؛ البته بیشتر به نفع صاحب خانمان شد تا بدون هیچ هزینه ای خانه ی کلنگی اش، نونوار شود.. از لباس هایی که برای مراسم هاخریده بودم، از چند صد عنوان کتاب و آرشیو سی دی و بسیاری از لوازم که سالها جمع آوری کرده بودم و هیچیک در اقلام کارشناسی نیامدهم بگذریم! وما خداروشکر میکردیم که تلفات جانی نداشتیم!

لوازمی که به ظاهر زیر آوار سالم مانده بود، حدود دو ماه برای انجام اقدامات کارشناسی دست نخورده ماند و همگی زیر چند باران تابستانی، نابود و خراب شدند.

عدم رعایت ضوابط و اصول ایمنی و همچنین گودبرداری غیراصولی دلیل این حادثه بود. بهترین چیزی که در این حادثه شنیدم سلامتی خواهر و مادرم و بدترین چیزی که شنیدم فرار آقای پیمانکار بلافاصله بعد از تخریب بود؛ اوکه اکنون در کنار مسجد محله مان بنگاهش را دارد و نمیدانم برای کدام ساختمان نقشه میکشد!

پ ن۱: اتفاقات زیادی افتاد که شاید بعدها نوشتم.

پ ن۲: مدیریت پاسکاری مسئولین هم دراین حادثه دیده شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you increase your height by stretching?
جمعه 30 تیر 1396 04:00 ق.ظ
Remarkable! Its actually remarkable article, I have got much clear idea regarding from this paragraph.
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 06:22 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning
this article and the rest of the website is very good.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 07:33 ب.ظ
Hi! I could have sworn I've visited this blog before but after browsing through some of the articles I realized it's new to me.
Nonetheless, I'm definitely happy I discovered it and I'll be bookmarking it and checking
back often!
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 08:24 ب.ظ
This is a topic that's close to my heart...

Take care! Where are your contact details though?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر